الهۀ مهر
صفحه اصلی
  
بايگانی نوشته‌ها
  
پست الکترونيک

Monday, September 29, 2008

جشن مهرگان...

  درود بر تو :

یک نامه خوب و آموزنده برای همگان به دستم رسیده.

در اینجا وارد میکنم تا تو دوست گلم نیز ببینی.

 



جشن مهرگان چيست ؟!

 

مهرگان پس از نوروز رده دوم را از نظر اهميت جشنها دارا ميباشد . از آنجا که نوروز آغاز سال جديد ميباشد - مهرگان هم آغاز فصل زمستان است . اين جشن روز مهر از فصل مهر مي باشد ( ۱۰ مهر ) . فلسفه اين جشن مهم ايراني به دوران ضحاک تازي باز ميگردد . ضحاک و اقوام او مدتهاي مديدي بر ايران حکومت ميکردند و عده کثيري از جوانان ايران زمين را به قتل رسانده بودند و مردم از ظلم و جنايات آنان به تنگ آمده بودند . در آن زمان کاوه آهنگر از ميان مردم بر خواست و با برافراشتن چرم آهنگري خود که بعدها درفش کاوياني نام گرفت رهبري براندازي ضحاک تازي را بر عهده ميگيرد و او را با ياري مردم در کوه دماوند زنداني ميکنند و به ظلم او پايان ميدهند . به گفته هاي زيادي در تاريخ پرچم ايران نيز پس از کاوه آهنگر پديد آمد و درفش کاوياني به پرچم ملي ايرانيان مبدل گرديد . سپس با آرا و پشتوانه مردم و کاوه آهنگر فريدون را بر تخت شاهي ايران نشانند و ايرانيان زندگي را با آرامش سپري نمودند . گفته شده است که تاجگذاري اردشير بابکان موئسس شاهنشاهي ساسانيان مقارن بوده است با جشن مهرگان . زيرا هخامنشيان و اشکانيان و ساسانيان اين جشن را از بزرگترين جشنهاي ملي ميدانستند . بعد ها آغاز فصل مهر و آغاز مدارس را به احترام جشن مهرگان شروع نمودند و آنرا جشن فرهنگي مهرگان ناميدند . ابوريحان بيروني در کتاب آثارالباقيه درباره جشن مهرگان مي نويسد : در روز مهرگان فرشتگان به ياري کاوه آهنگر شتافتند و فريدون را بر تخت شاهي قرار دادند . سپس ضحاک را در کوههاي دماوند زنداني نمودند و مردمام ايران را از گزند او آزاد ساختند . بني اميه با تعصب ضد ايراني خود که از افراطيون اسلامي بود زرتشتيان ايران را در روز مهرگان وادار ميساخت تا هدايايي بسياري به او تقديم کنند .

 جرجي زيدان در کتاب تمدن اسلامي مقدار اين باجها و هدايا را پنج تا ده ميليون درهم ذکر کرده است . جشن مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر افزا اي نگار مهر چهر مهربان مهرباي کن و به جشن مهرگان و روز مهر مهرباني به – به روز مهر و جشن مهرگان واژه مهر پيمان و دوستي معني مي‌دهد . در ايران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز داراي اهميت ويژه‌اي بود . دليل آن اين است كه هر دو آغاز فصل‌هاي سال را نويد مي‌دادند . نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به هر ماه مي‌آوردند زيرا در آن زمان سال به دو فصل تقسيم شده بود . فصل اول ، تابستان بود كه از جشن نوروز شروع مي‌شد و هفت ماه ادامه داشت . جشن مهرگان كه از روز مهر شروع مي‌شد تا شش روز پس از آن ادامه مي‌يافت و جشن شادي بر پا مي‌شد . انگيزه‌اي كه به پيدايش جشن مهرگان در تاريخ ايران نسبت مي‌دهند پيروزي ايرانيان بر ضحاك ستمگر ، به رهبري كاوه آهنگر است كه او را در بند آوردند و فريدون را به عنوان رهبر خود برگزيدند . اين جشن در روز ۱۰ مهر ، روزي كه نام روز و ماه يكي بود جشن گرفته مي‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومي ( طبيعي ) ، تاريخي و ديني داشت.

 



از نظر نجومي ، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته مي‌شد . ( اعتدال پاييزي اول مهر صورت مي‌گيرد ) . و جشن برداشت محصولات كشاورزي است . از نظر تاريخي ، در اين روز نيروي داد و راستي به سركردگي كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگري آژي دهاك ( ضحاك) پيروز شد و فريدون به شاهي رسيد . مبارزه راستي و دروغ ، داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشن‌هاي ملي هم به گونه‌اي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر نا حق را نشان مي‌دهد . ولي ، در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژه را دارد . از نظر ديني ، در فرهنگ ايراني مهر يا ميترا به معناي فروغ خورشيد و مهر و دوستي است . همچنين مهر نگهبان پيمان و هشدار دهنده به پيمان شكنان است . هم اكنون زرتشتيان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نيايشگاه مي‌روند . با تهيه خوراك‌هاي سنتي از يكديگر پذيرايي مي‌كنند و با نيايش و برنامه‌هاي فرهنگي مانند سخنراني‌هاي ملي و آييني سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادي بر پا مي‌دارند .
 
http://www.gigaimage.com/images/7e5k1fim25ehluaoeic.jpg
 
                         الههءمهر و جشن مهرگان،  یزدان یکتا نگهدارتان باد
 
                                               تا درودی دگر بدرود.

نظر شما چيست؟ (10 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 15:42  | آرشيو تکی اين نوشته
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: نگین شیراز

Monday, September 29, 2008 ساعت 17:46

چه عکسهای زیبایی ...

مهرگان بر شهلای نازنین مبارک باد ....

URL: http://www.parisima.blogfa.com

نويسنده: پونی

Monday, September 29, 2008 ساعت 17:33

درود

ای کاش مهرگان و رفتن ضحاک را دوباره جشن بگیریم


نويسنده: شهره

Monday, September 29, 2008 ساعت 17:26

شهلا جان مهرگان برتو نیز مبارک . مرسی از تماس .‌آخر هفته نبودیم و من تازه امروز مسجت رو شنیدم . دیگه میدونم که باور نمیکنی ولی بخدا وقت کنم برات زنگ میزنم خانومی (چشمک). میبوسمت . سبز باشی .

URL: http://www.azkhodbakhisch.blogspot.com/

نويسنده: رعنا

Monday, September 29, 2008 ساعت 16:44

کجا؟!!

URL: http://hoviyat.org

نويسنده: حسین

Monday, September 29, 2008 ساعت 14:06

شهلا خانم
جشن مهرگان مرا به یاد دوست گمشده خوبم میاندازد که ماه مهر روز مهرگان در بیمارستان مهر دیده به جهان گشود و والدین هم مهرداد نامیدنش.

URL: http://www.amiryeh.blogspot.com/

نويسنده: سیاوش

Monday, September 29, 2008 ساعت 13:39

اگر یه کم با دقت مطالب بالا رو بخونید آنوقت متوجه میشید که این موضوع هم چقدر پوچ و مسخره است.
یه کلا شرعی دیگه. نوع نگرش عوض نمیشه فقط پوشش شرعی روش گذاشته میشه. تا کی ما باید گول این حرفا رو بخوریم؟ واقعا خدا میدونه.


نويسنده: سیروس

Monday, September 29, 2008 ساعت 12:33

مهر و مهرگان بر شما شاد باد
پاینده باشی بدرود


نويسنده: الهه

Monday, September 29, 2008 ساعت 12:25

مهرگان مبارک

URL: http://golkhone.persianblog.ir

نويسنده: سیروس

Monday, September 29, 2008 ساعت 12:17

درود بر مهربانو


نويسنده: مریم

Monday, September 29, 2008 ساعت 11:53

ادم باید فکر دنیای دیگشم بکنه و فقط این دنیا و هوسای زود گذرشو نبینه. منم از اخوندا و این اوضاعی که درست کردن حالم به هم میخوره ولی با این بی بندوباریم اصلا موافق نیستم. چون توو جامعه ی ما که جنبه ی این چیزارو ندارن مطمئنن به فساد کشیده میشه. من با حجاب بیشتر موافقم اما نه صرفا حجاب چادر؛ چون فعلا بعضی چادری ها آبروی هر چی حجاب و مسلمونیه بردن. به نظر منم این ادمایی که عکس نشون داده مسلمون واقعی نیستن.



Sunday, September 28, 2008

در باره ریشه یابی واژه عشق...

 درود بر تو :

درباره‌ی ِ ریشه‌ی ِ واژه‌ی ِ عشق

محمد حیدری ملایری
نپاهشگاه پاریس، فرانسه

English version

واژه‌ی «عشق»، که در فارسی «اِشق» تلفظ می‌شود، در ادبیات فارسی و عرفان ایرانی جایگاهی برجسته دارد. شاید بتوان گفت که شاعران گوناگون فارسی‌زبان کمتر واژه‌ای را به اندازه‌ی عشق به کار برده باشند. با این حال چنین می‌نماید که تا کنون چندان پژوهشی که بر پایه‌ی دستاوردهای نوین زبانشناسی تاریخی استوار باشد درباره‌ی آن نشده است. در این نوشته‌ی کوتاه داتار (= مؤلف = author) این اندیشه را پیش می‌نهد که واژه‌ی عشق ریشه‌ای هند-و-اروپایی دارد. این پیشنهاد بر پایه‌ی پژوهش‌های ریشه‌شناختی استوار است. داتار امیدوار است که این نوشته انگیزه‌ای باشد برای جستجوهای بیشتر درباره‌ی این واژه و دیگر واژه‌های کم شناخته‌ی زبان فارسی، تا ایرانیان زبان فارسی را بهتر بشناسند و به ارزش‌ها و توانمندی‌های والای آن پی ببرند. این نوشته بر‌آیند ِ فرعی ِ پژوهشی است که نویسنده در پدید آوردن «فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی و اخترفیزیک (انگلیسی-فرانسه-فارسی)» دنبال می‌کند.

ریشه‌شناسی ...

درضمن یک اسباب کشی مجازی پیش رو دارم

تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (15 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 23:59  | آرشيو تکی اين نوشته

Friday, September 26, 2008

انسان – بيماري – تحول

درود بر تو :

روحیه قوی دارم ولی وقتی این متن را خواندمُ دیدم من فــــکر میکردم !!!  این موارد را در زمانی که بر علیه بیماری مبارزه میکنم میدانم،  ولی زمانی که این متن خواندم دیدم من خیلی از مرحله پرت هستم...

انسان – بيماري – تحول

برگرفته از سايت عرفان حلقه - استاد طاهري

مطابق نظریه ی فراکل نگری، تعریف بیماری عبارت است از: وجود هر گونه اختلال، انسداد، صدمه و عدم تعادل در هر یک از بی نهایت اجزای تشکیل دهنده ی وجود انسان.

بیماری حاصل عملکرد خود ماست و عامل اصلی خود ما هستیم که با عدم شناخت درست از جهان هستی و قوانین آن خود را درگیر و بیمار می کنیم.پس بیماری مشکل انسان نیست بلکه نحوه ی نگرش اوست که موجب گرفتاریش شده بنابراین درمان بدون تحول فاقد ارزش می باشد.بر اساس همین دیدگاه یکی از مهمترین اهداف در فرادرمانی ایجاد تحول است نه صرفاً درمان.

هر چه از خوبیها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست
انسان به طرق مختلف باعث آسیب رساندن خودش می شود.یک جا با تضاد خودش را مسموم می کند،یک جا با بینش های نادرست موجب بیماری می شود،یک جا با هتک حرمت تجلیات الهی باعث آلودگی و درگیری برای خود می شود و ... .

مسائلی که انسان به واسطه ی آن خود را گرفتار می کند متعدد است.

همین بیماری می تواند وسیله ای باشد برای بازنگری و تحول برای انسان سرکش وخودشیفته و ممکن است هیچ تغییری در او ایجاد نکند.

ولی تصور این که خداوند بیماری بدهد از جهات مختلف اشکال دارد که کمترینش این است که ما را با خدا به تضاد میندازد که خود عاملی برای بیماری است.

هرچه بر ما رسد از ماست چه زیبا و چه زشت

بیماری برکتی است برای رسیدن ما به ادراک.

يک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم میکشی

پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من


در کتاب عهد عتیق آیه ای آمده است که گفته بیماری شما نتیجه گناهان شماست و مزد گناه مرگ است. شاید در ابتدا بدون درک، این آیه را ظالمانه ببینیم. اما در حقیقتن انسان ۳ گناه عمده دارد : ۱- فاز منفی که در نتیجه انواع بیماری ها به سمت ما سرازیر می شود. ۲- مشکلات بینشی و ۳- ناآگاهی... فرض کنید که من ناآگاهانه در شهری که گسلخیز است خانه ای گلی بسازم. این ناآگاهی منجر به این میشود که اگر زلزله ای بیاید خانه روی سرم خراب شده و من بمیرم و مغضوب الیه شوم. این غضب الهی اگر من خانه را محکم می ساختم جاری نمی شد. پس به نوعی بازتاب گناه من بوده ولی گناه نا‌آگاهی نه اینکه دستوری صادر شود که به خاطر فلان گناه، تو باید بمیری ....

قبل از همه چیز باید عمل زشت را تعریف کنیم،خداوند به چیچ وجه یک موجود مستبد نیست که ما را زیر نظر بگیرد و در قبال هر عملی مجازات کند یا هر وقت مطابق خواست او عمل کردیم خوشش بیاید.

شاید بهتر است،اول ببینیم با خدا چه رابطه ای داریم.

خداوند- هوشمندی - قوانین- اعداد،در واقع خداوند به این شکل اراده اش را در صفر ثانیه اعمال کرده و حالا برای تک تک مسائل نزول نمی کند که کسی را عقوبت کند یا پاداش دهد،بلکه تمامی مسائل ما قانونمندی خودش را دارد. بنابراین خدا بد نمی دهد.

اما نکته ی بعد،انسان به واسطه ی نوع عملکردش گرفتار می شود.با توجه به این که خدا در این مشکل نقشی نداشته پس اگر این گرفتاری منجر به تفکر او شده و باعث شود انسان در نوع نگرش به هستی و خودش تجدید نظر کند، امکان تحول برایش فراهم می شود، بنابراین بیماری برای او خیری به همراه داشته است.

وقتی بیماری, نتیجه عملکرد انسان باشه, یعنی همان کفاره گناهه.میتونه وسیله تحول باشه برای کسی که متوجه است. بیشتر کسانی متوجه هستند که: هر پیشامدی را یک نشانه,ظهور و ندا از سوی خدا میدانند.چون با خدا زندگی میکنند و فراکل نگر هستند.از نظر کلی این قانون را خدا تعبیه فرموده و زیر چتر خدا, همه چیز از اوست نه به این معنا که او مقصر باشد، بلکه با این نگرش همه چیز در سایه او نعمت است حتی درد و بیماری.


انسان در اثر ناآگاهی،با بینشهای غلط و با قرار گرفتن درفاز منفی به استقبال بیماری می رود و پس از ابتلا تضادش با خدا زیاد می شود که آن نیز عامل بیماری است و اثر متقابل این دو برهم ممکن است منجر به یک بحران شود. ولی در مقابل غفلتهای انسانی، رحمانیت الهی بی انتها و بی قید و شرط است و درک آن در صورتی دشوار می شود که خداوند و صفاتش با ملاکها و معیارهای انسانی سنجیده شود. برای مثال فرض کنیم فرزندی با خیره سری هشدارهای پدر را نادیده گرفته و زمین بخورد،پدر از اینکه به تذکراتش بها داده نشده از فرزند ناخرسند است با مشاهده سقوط او شاید رو بگرداند و با عبارت"حقت بود" از او دور شود و شاید هم باچاشنی نفرین و ناسزا فرزند را به باد شماتت بگیرد و یا دست فرزند نافرمان را بگیرد و بلند کند ولی با نگاه و رفتاری به معنای"بهت گفته بودم!" ولی بخشش و گذشت به حدی است که در معیارهای انسانی نمی گنجد. با رسیدن یک خبر، خبر بخشایش، به فردی که به بازتاب اعمالش مبتلا گشته و با یک نظر ؛دست نوازش را بر سرش احساس می کند،گرد و غبار زمین خوردگی از تنش زدوده میشود ،دستش را می گیرند و بلند می کتند. آیا بنظر شما تحول در این نیست که نسیان دیگر نتواند دستمان را از دستش جدا سازد؟

۱)تعریف بیماری : وضعيتی که مشخصه آن  انحراف مشخص از حالت طبیعی است. و تعریف سازمان بهداشت جهانی در مورد سلامتی عبارت است از حالت رفاه کامل جسمانی روانی واجتماعی است و صرفا عدم بیماری یا ضعف نیست .

از طرف دیگر اگر ما تعریف گناه را انحراف از حالت طبیعی و متعالی و ایده ال انسانی در نظر بگیریم  متوجه قرابت این دو (گناه وبیماری )می شویم با این موضوع بنظر می رسد که مفهوم بیماری در داخل گناه مستتر است . وفردی که از سلامت کامل روحی و روانی و اجتماعی برخوردار است کمتر باعث آزار و اذیت دیگران و ارتکاب گناه می شود .شاهد این مدعا آمار بیشتر ارتکاب جرم و جنایت در بین بیماران روحی و روانی ... می باشد.

 موضوع دیگر این است که ما با ذهن شرطی شده خویش فقط افرادی را بیمار در نظر می گیریم که دچار بیماری و معلولیت واضح جسمی و یا روانی باشند در صورتیکه طبق تعاریف فوق می توانیم افرادی را که مثلا مناسبات اجتماعی خوبی ندارند و یا مثلا افرادی که به زیر دستان خود ظلم و ستم می کنند و یا مال حرام می خورند بیمار قلمداد نماییم . با این توضیح بیماری و گناه دو چیز مجزا از هم نیستند. از دید روانی نیز طبق تعریف سلامتی افرادی را که دچار حسادت، کینه توزی  ،انتقام جویی، عدم خیر خواهی و... هستند می توانیم غیر سالم یا بیمار در نظر بگیریم . طبق آموزه های عرفان کیهانی  این صفت ها سبب قرار گرفتن در فاز منفی شده و  سبب ایجاد بیماری می شوند. اگر صفات منفی فوق را گناه در نظر بگیریم (که سبب ضرر و آسیب به همنوع وجامعه  و خود فرد  می شوند) براحتی اثبات می شود که چگونه گناه سبب بیماری می شود.

۲)جمله ای هست درکشف الاسرار به این مضمون :گنهکار را گناه از عذاب رسید نه عذاب از گناه ...یعنی آنطور نیست که ما مرتکب گناه شویم و متعاقب آن عذاب یا بیماری برایمان صادر شود بلکه خود انجام دادن گناه نوعی عذاب و بدبختی  می باشد .شاید بتوانیم چنین نتیجه بگیریم که این دو (گناه وعذاب یا بیماری )یک پدیده می باشند و ذهن ماست که ایندو را مجزا می کند

۳)به نظر می رسد درد(درد فیزیکی یا آشفتگی روانی) یکی از مهمترین نعمت های الهی و ضامن بقای انسان  می باشد چرا که درد نشانه ای از بیماری بدن می باشد و اگر دردی وجود نداشت هیچ کس متوجه بیماری نمی شد  و یا در صورت متوجه بیماری شدن در امر درمان تعجیل نمی کرد و در صدد رفع بیماری بر  نمی آمد  .

شاهد این مدعا بیماریهایی مثل دیابت (مراحل خیلی پیشرفته ) وجذام می باشد که بدلیل از دست دادن حس درد متوجه آسیب به اعضای خود نمی شوند چه بسا پای بیماری مبتلا به جذام در اثر تماس با حرارت سوخته و وی متوجه نشده است. و یا در سکته قلبی اگر درد نباشد بیمار و یا پزشکان متوجه بیماری وی نمی شوند و درمانی انجام نگرفته وبیمار از دست می رود (در بیماران دیابتی دیده می شود)

بیماری نیز چنین است شاید در ظاهر آزار دهنده وحالت ناخوشایندی باشد ولی در واقع سبب تحول و تغییر انسان شده و او را به خالق هستی نزدیک می کند به دلایل زیاد از جمله اینکه فرد بیمار فرصت بیشتری می یابد تا فارغ از امور روزمره به بررسی وتجزیه وتحلیل عملکرد خویش بپردازد بویژه وقتی از درمان خویش توسط عوامل مادی نا امید شد رو بسوی او می کند و از او استمداد می کند .


۴)این حالت که گناه سبب بیماری  و بلا می شود یکی از نامحدود نرم افزارها و یا همان سنت های خدایی است و همه بلا ها یا بیماری ها با این نرم افزار توجیه نمی شوند به عبارت دیگر ما در خصوص هر بیماری یا بلا نمی توانیم حکم صادر کنیم که حتما به خاطر فلان گناه بوده است شاید بیماریهایی وجود داشته باشند که علل دیگری غیر از گناه داشته باشند .واین خالق متعال است که در باره هر فرد در جهت هدایت وی از نرم افزار خاصی استفاده می نماید (بارعایت این مسئله که سبب سلب اختیار وی نشود) شاید فردی باشد که در آسایش وراحتی بیشتر به خدا نزدیک شود

ای ترا با هر دلی رازی دگر                      هر گدا را با دلت آزی دگر

صد هزاران پرده دارد عشق دوست         می کند هر پرده آوازی دگر

۵) چون هدف عاشق رسیدن به معشوق است برای رسیدن به وصال از راه های مختلفی استفاده می کند گاه نعمت و گشایش وگاه بیماری و رنج.

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است      

به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست (سعدی)

... نتیجه گیری کلی از بحث فوق :

بیماری و درد و رنج به هر دلیلی باشد طبق آموزه های عرفان حلقه این پدیده های به ظاهر منفی را باید تبدیل به خروجی مثبت نموده و در جهت کمال به کار ببریم . از طرف دیگر شاید بیماری یک فرد برای دیگران سبب کمال شود.

مي توان حرکت بسوی انسان کامل شدن را همان حرکت بسوی سلامتی تعریف  کرد. و بیماری را نشانه انحراف بعضی از اجزاء کل از مسیر کل دانست .
----

امیدوارم درسی که من از این مبحث گرفتم تو نیز گرفته باشی . با یزدان دوست بودن و هر مشکل را از جانب خداوند نبینیم، نگوییم که او میخواهد ما را امتحان کند. که او بخشنده و مهربان، مهربانان است.

 تا درودی دگر بدرود


پيام‌هاى ديگران (11 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 14:33  | آرشيو تکی اين نوشته

Thursday, September 25, 2008

نجار پیر...

 درود بر تو :

شما نجار زندگی خود هستید

 

 

 

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد . یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت .

پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند .

صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد .

سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد .

نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود . پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود . برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد .

او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد . صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد .

زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!

نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد .

در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد . یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد .

این داستان ماست .

ما زندگیمان را میسازیم . هر روز میگذرد . گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم . اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم . فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست .

شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود . یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود .

مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.

-----

با سپاس از ایمیل جواد"javad gh66" دوست نازنینم

بدرود.


پيام‌هاى ديگران (17 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 10:13  | آرشيو تکی اين نوشته